تبليغاتX
لذت طلبااااااااااااااااااااااااان افراطی

سلام نمیکنم ... نه نمیکنم

قبلنا بی معرفت نبودیم اما الان چه میدونم شاید شدیم

ای بابا ... روزای خوبی نداشتم توی این وب

این پست رو میزارم برای اونایی که میشناختمشون و نشناختن منو

شاید پیش خودشون فک کنن عجب مسخرس این

شاید بگن یه ادم بیشعوره

شاید بدتر

شاید خیلی بدتر

به همین خدایی که گمش کردم باکارام هیچ گله ای ندارم از اینکه ممکنه اینطور فکر کنن درموردم

شاید لیاقتم بیشتر از اینا باشه

از همه بیششتر از مهدی و سپیده ... متاسفم به خاطر همه کارام

قبلا فکر میکردم نیت توی انجام یه کار خیلی مهمه . حتی یه وقتایی مهمتر از نتیجه

اما الان نه

من دوست نداشتم ناراحتتون کنم

از خودم بدم میومد اگه ناراحتتون میکردم

اما کردم

پس از خودم بدم میاد

اره حقمه

اصلا خودمو سرزنش ولی نمیکنم

شاید هر کی جای من بود  اینطوری میشد

ولی میدونم حق شمااین نبود

اره بد شد همیشه بدشد

حالام میشه

میشه

میشه

و

بازم

میشه

سپیده اونیم که دوسش داشتم داره ...

نمیدونم شاید حقمه

نمیگم دوستون دارم

چون میدونم میگین اگه داشتی اینکارارو نمیکردی

پیش میاد برا یه ... مثه من

حرفی نیست

روزای وب ما و روزای نت مام تموم شد

بتونم بهتون یعنی به وباتون سرمیزنم

.

.

.

اره دلمو شکستی و خیلی آسون ازم گذشتی

بهت گفتم اگه خداخداس یه روز به حرفم میرسی

میرسه روزی که بشی عاشق کسی

اون موقع ...

.

.

امیدوارم هر جاهستین روزایی خوب و خوش و سالم داشته باشین

و

اونچیزایی رو که من گم کردم رو شما گم نکنین

خدارو

عشقتون رو

دنیای خودتونو

و همه چیزتونو

چون

...

 

 

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 2:53 | لینک  | 

سلام

حرفی نیست

بانوی اول موسیقی ایران بدون اغراق به سفررفت ... به سفری بدون بازگشت ... متاسفم ... مهستی هم رفت ... آره رفت . متاسفم .

اما دوست دارم این پست رو اختصاص بدم به دوبانوی برتر موسیقی ایران ... دوخواهر که دنیای هنر ایران بدون اغراق دیگه مثه اونا رو به خودش نمیبینه ... هایده عزیز و مهستی عزیز

                       سیاه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه وفا نیست

                       سیاه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش مانیست

                       پریشونت شدم میدونی واست همه چیمو باختم

                       واسه دوست داشتنت طاقتم  دیگه بیشتر از اینا نیست

                       تواین غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست

                       بازم دستتو تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست

                      سیاه چشمون قسم خوردی که جز مال من نباشی

                      قسم خوردی که اینجور غافل از حال من نباشی

                            

        و اما مهستی عزیز ... دلم نمیاد ازش چیزی بزارم ... واقعا نمیشه

واقعا باورش سخته ... سخت . سخت و سسسسسسسسسخت

متاسفم

خب من هایده رو البته خودم خیلی بیشتر دوسش داشتم

اما مهستی خودش صدای خیلی محشری داشت و البته یادگار هایده بود ... هایده ای که نزاشتن توی ایران دفن بشه ... این واقعا اون موقع عذاب اور بود و حالا مهستی هم روز جمعه همین هفته توی غربتی فریبنده به نام لوس انجلس به خاک سپرده میشه ولی مطمئنا یادش باهمه ایرونیا میمونه ... همونطور که هایده جاودانه شد توی ذهن همه ی ایرانیا .

                      

تمام  ... متاسفم

فقط همین

 

 

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 22:17 | لینک 

سلام دوستای خوبم . خوبم . خوبم . خوبم . خوبم . خوبم . خوبم . خوبم . خوبم . و بازم خوب خودم

خب این اپ دوقسمتیه . قسمت اولش فقط و فقط برای رهایی از چنگال این بغضیه که مدت زیادیه قلب  و دلمو گرفته .

این قسمت اپ رو تقدیم میکنم به س... که بارفتنش پیش خدا یه حسرت واسم گذاشت که نتونستم هیچ کاریش کنم اماالان دیگه فک میکنم حتما مصلحتی داشت رفتنش .

خب بگذریم . یه شعره که اول تقدیمش میکنم به اوونایی که عاشق شدن و اخرش . . .

                       

   باتو هستم ای مسافر         

   ای به جاده تن سپرده

   ای که دلتنگی غربت

   منو از یاد تو برده

   هنوزم هوای خونه

   عطر دیدار تو داره

   گل به گل گوشه به گوشه

   تورویاد من میاره

   باتو من چه کرده بودم

   که چنین مرا شکستی

   بی وداع و بی تفاوت

   سرد و بی صدا شکستی

   به گذشته برمیگردم

   به سراغ خاطراتم

   تازه میشود دوباره

   از تو داغ خاطراتم

   به تو میرسم همیشه

   درنهایت رسیدن

   هرکجا باشی و باشم

   به توبر میگردم از من

   این تویی همیشه ی من

   توی ایینه تقدیر

   باهمه شکستن از تو

   نیستم از دست تو دلگیر

این عکس رو هم تقدیم اونایی که عشقشون یا شاید کسی که فکر میکردن عشقشونه برای همیشه رفت و تنهاشون گذاشت

اما فکر نکنین این برگای زرد یعنی تمام شدن این عشق . نه این برگا نشون میده عشق هیچوقت نیمیمیره به نظر من . چون این برگ و یا در مقیاس بزرگتر عشق جاودانس . همونظور که این برگ بازم یه وقت سبزمیشه . عشق هم جاودانس .

من عشقمو که خدا بردش پیش خودش به خود خدا سپردمش و مهرشو به خدا سپردم و میدونم که اینطوری بهتره .

اونم اینطوری بیهتره براش و رااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااضی تره . یعنی خدا کنه باشه .

از امروز فقط برای اون فاتحه ای میگم برای راحتیه بیشترش  و گرنه  مهرشو به خود خدا سپردم و تمام ...

الان خیلی رااااااااااااااحتم . خیلی راحت و بدون دغدغه ای

خب دیگه چیکار میشه کرد .

اما اون شعره فقط یه شعر بود اما من به قضیه سعی میکنم اینطور فک میکنم

                توی دلت یه رازه

                سکوت تو آوازه

               توجات توی قفس نیست

               نیاز تو پروازه

               طلسم دیوو بشکن

               شهرغمو رها کن

               پناه قلب من باش

               درد منو دوا کن

 اره به طور حتم شهر غمو رها کرد و رفت ... منم به خدا سپردمش و تماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام .

تاشاید پرواز راحتتری داشته باشه

از اینجااجی زینب ازت یه دنیا تشکر میکنم . چون این دید رو تو به من نشون دادی . اره بازم مثه همیشه جور دیگه دیدنو تو بهم نشون دادی فقط میگم ممنونم خوااااااااااااااهر مهربونم که کمکم کردی از این احساس عذاب لعنتی خلاص بشم  . البته امیدوارم بتونم این احساس خوبو حفظ کنم و از دستش ندم  . . .

و هیچی ندارم بهت هدیه کنم جز یه شعر که خیلی دوسش دارم

   قايقی خواهم ساخت

   خواهم انداخت به آب
   دور خواهم شد از اين خاك غريب
    كه در آن هيچ كسي نيست كه دربيشه عشق
   قهرمانان را بيدار كند
   قايق از تور تهي
   و دل از آرزوي مرواريد
   همچنان خواهم راند
   نه به آبي ها دل خواهم بست
   نه به دريا پرياني كه سر از آب بدر مي آرند
   و در آن تابش تنهايي ماهي گيران
    مي فشانند فسون از سر گيوهاشان
    همچنان خواهم راند
    همچنان خواهم خواند
    دور بايد شد دور
   مرد آن شهر اساطير نداشت
    زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود
  هيچ آينهتالاري سرخوشي ها را تكرار نكرد
   چاله ابي حتي مشعلي را ننمود
   دور بايد شد دور
   شب سرودش را خواند
  نوبت پنجره هاست
   همچنان خواهم خواند
   همچنان خواهم راند
   پشت دريا ها شهري است
   كه در آن پنجرهها رو به تجلي باز است
   بام ها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مي نگرند
   دست هر كودك ده ساله شهر شاخه معرفتي است
   مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند
   كه به يك شعله به يك خواب لطيف
   خاك موسيقي احساس ترا مي شنود
   و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد
   پشت درياها شهري است
    كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است
    شاعران وارث آب و خرد و روشني اند
   پشت دريا ها شهري است
    قايقي بايد ساخت

                 

                               ***************************

و اما قسمت دوم اپ که امیدوارم خوشتون بیاد همتون :

   ساعت ديوار چشمات قلبم...نميای...نميای...نميای...

   البوم گريه نا مه عاشق...نمی خوای نميای...نميای...

   من گــــــــــــــــــــــرم...تــــــــــــــــــــــو سرد!

   بــــــــــــــــــــرگـــــــــــــــــــرد!برگرد...

   ساعت دیوار چشمات قلبم البوم گريه نا مه عاشق نمی خوای...نميای...

   اينه گلدون شونه خونه...عــــــــــــــــــزيـــــــــــــــــــــــــــــــزم...

   من گرم تو سرد...برگرد برگرد...

   ساعت دیوار چشمات قلبم البوم گريه نا مه عاشق اينه گلدون شونه خونه...نمی خوای نميای...

   نيمکت گيتار پاييز مهتاب...می مونم...نميای می ميرم...

   من گرم تو سرد...برگرد برگرد...!

   ساعت ديوار چشمات قلبم نميای نميای نميای...

   دستم اما دستات هرگز ...نمی خوای....عزيزم نميای...

   عشقت

               اتيش

                        اروم

                             جونم

                                      نمی شه...نميای ...عزيزم!

.

.

.

                             این قسمتم تقدیم به هر چی عاشقه واقعیه توی دنیا

    اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
    تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد

   اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
   و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي

   اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
   تا من بر سکوت نگاه تو

   رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
   اي کاش مي دانستي

   اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
   گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است

   اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
   که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
   و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
   اي کاش مي دانستي
   اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
   همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
   و سال ها برايش گريسته اي
   اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
   همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
   غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
   اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
   دوستم مي داشتي
   همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
   کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
   و مرا از اين عذاب رها مي کردي
   اي کاش تمام اينها را مي دانستي


        دوستت دارم
        دوست داشتن همیشه گفتن نیست
        گاه سکوت است و گاه نگاه
        و این درد مشترک من و توست
        که گاهی نمی توانیم در چشم هم نیز نگاه کنیم
        دوستت دارم
        تنها ترین فکر تنهایی من

                      

و اما قسمت اخر اپ که شمام باید جوابمو بدین  :

علایق و از خصوصیات خودتون بگین 

اما من :

غذا : آش رشته و قرمه سبزی و ماست (البته اگه غذا محسوب بشه و البته فقط از نوع پاک)

ورزش : فقط >>>>>>>>>>>>>>>>>>> بوکس

رنگ : فقط سیاه

خواننده : فقط شااااااااادمهر

گل : فقط رز

همین و بس ...

عاشق : تنهایی ... سکوت ... بارون ... برررف

متنفر : از گوجه فرنگی و بادمجون

دیگه ببخشین زیاد حرف زیاد زدیم . میدونین که دوستون دارم پس دیگه تکرار نمیکنم ... مراقب خودتونم  باشین ... منتظرتونم

   فعلا

راستی تایادم نرفته . تولد یکی از نوابغ موسیقی ایران سیاوش قمیشی رو به یکی از عزیزترین طرفداراش تبریک میگم ... اجی سپیده تولدسیاوشو بهت تبریک میگم گله داداش ... همین . میدونم اینروزا خوشحالی . منم خوشحالم چون تو خوشحالی ووو ...

امیدوارم از این اپه خوشتون اومده باشه ... راستی اجی زینب وسط اپ کردن کامنتاتو دیدم . ممنونم که بهم سرزدی گل داداااااااااااااش . فقط یه چیز : وب صبح صادق به خدا واسه من فیترشده . از اجی فرزانه هم اینجا معذرت میخوام نمیرم پیشش چون کامنتدونیش راه نمیده ...

 از همینجااز جفت خواهرای خوبم یه دنیا معذرت میخوام ... خدا کنه ببخشیدمون دیگه

مراقب خودتونم باشین و ...



 

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 14:23 | لینک  | 

با اينكه  بابام مي گه هنوز دهنت بوي كرانچي مي ده ولي من تورا عاشق مي باشم

 

اي دختر همساده !

 

هر بار كه با موهاي دم موشي ات به حياط مي آيي تا لي لي بازي كني و هي

 

دماغت را بالا مي كشي دل كوچك من خيلي قنج مي رود . ان روز كه در استپ

 

هوايي توپ را بالا انداختي من سوزيدم ولي عمداً چون حس كردم در گلويم گير

 

 كرده اي . من اصلاً فكر نمي كردم كه تو از مَمَد فرنگيز خانم اينا با اون كت شلوار

 

مسخرش خوشت بياد و من از تو خيلي دلگير مي باشم . از بس عباس اقا بقال

 

 محله  لپ تو را كشيد و گفت كوچولو چي مي خواي تو پرو شدي و بي حيايانه

 

خنديدي . تا صبح ماهواره مَمَد فرنگيز خانم اينا رو تماشا كردي كه من غيرت

 

 خونم نرمال شد . من هر روز لب پنجره منتظرت مي نشينم و با دستان كوچكم هي

 

گيتار مي زنم كه { چه خوشگل شدي امروز } و تو از سرويس مدرسه پياده

 

مي شي و در حالي با راننده ي گنده بكه سرويس باي باي مي كني وسط كوچه

 

مقنعت رو در مي ياري و من اهنگ رو عوض مي كنم {واي از دسته اين دختره

 

بدجوري داره دل ما رو مي بره } را مي خونم . ان يكي روز كه معلمتان {من بادام

 

دارم } درس داد تو با گريه به خانه آمدي و گفتي من بادام مي خوام و من به تو

 

 بادام دادم و تو غافل از اينكه من با چه دلهره و ترسي ان بادام ها را از آجيل

 

فروشي اكبر اقا دزديدم و اكبر اقا تا سر  كوچه دنبالم دويد .

 

تو هميشه با احساسات پاك من بازي كردي و هميشه سوء استفاده كردي ولي

 

 اشكالي نداره چون به زودي تو همسر من مي شوي اي دختر همساده

.

.

.

شبی غمگین شبی بارانی سرد                                                                 

   مرا در غربت فردا رها کرد    

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود ندانست

که در قلبم چه اشوبی به پا کرد

.

.

.

                        

آخراي دوست نخواهي پرسيد

که دل ازدوريت چه کشيد

سوخت در آتش وخاکستر شد

وعده هاي توبه دادش نرسيد

داغ ماتم شد و بر سينه نشست

اشک حسرت شد و برخاک چکيد

آن همه عهد فراموشت شد

چشم من روشن و روي تو سپيد

جان به لب آمده درظلمت غم

کي به دادم رسي، اي صبح اميد

آخر اين عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهي ديد

دل پر درد فريدون مشکن

که خدا برتو نخواهد بخشيد

 

........................................................................................................................ 

این اپ رو تقدیم میکنم به سه خواهر خوب و مهربونم که خودشونم میدونن چقده دوسشون دااااااااااااارم

 ـ  دیوار سکوت (ابجی زینب عزیزم) که اینجام جا داره نامزدیشو تبریک بگم و بگم چقده خوشحال شدم از خبر نامزدیش 

 ـ  کلبه تنهایی من (اجی سپیده ی مهربونم ) که دیگه فقط میتونم بگم خودشه که میدونه چقده عزیزه واسم

 ـ کالسکه سوااااااااااااااااااااار عزیزم (اجی شانیایی مهربون خودم )

همین ... میدونم خیلی وقته اپ نداشتیم . واسه مدتیم که نبودم فقط میتونم بگم ببخشید که یه مدت همراهتون نبودم ........

و اما این عکسم  که به نظرم قشنگ بود تقدیم به همه ی شمااااااااااااااااااااااااااااااااها

                

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 3:43 | لینک  | 

سلام به همه ی دوستای خوب و اجیهای مهربون و داداشای گلم . امشب اگه چرند میکنم شماببخشین دیگه . شاید یه مدت کوچلو اینجوری باشه دیگه . اووول از همه معذرت میخوام از همتون که تو این مدت کم سرزدم یااصلا نزدم . شاید بی معرفتم . شایدم نیستم . اما مهم اینه نمیخوام باااااااااااااشم .

                                       

خب از چی بنویسم و از کجا رو خودمم نمیدونم . این اپو گفتم بزنیم بره هرچی شد شد حداقلش راحت مینویسم توووووووووووووووووووووووش . همشم سعی نمیکنم مطالب قلمبه باشه . من قلبمه گویی رو زیاد دوست ندارم . دوست دارم راحت باشم . دوست دارم ...

من چیز زیادی نمیخوام از این دنیا . اصلا چیزی نمیخوام . شایدم زیاد میخوام . شایدم من قانعتر  ازبقیه ام . شایدم نه . من یه دل خوش میخوام ویه جای اروم و اینکه پیش اونی بودن که میخواااااااام . زیاده ؟

                           شاید زیاده . میدونم ممکنه این قسمتا به نظرتون مبهم بیاد . ببخشین توروخدا . اپای قبلیم که سعی خیلی خیلی میکردم خوب بشه اون بود وضعشون حالا که دیگه ...

 

                                    بسه دیگه بی انصاف

                                    چی از جونم تو میخوای

                                    یه روز میگی میمونی

                                    یه روز میری نمیای

                 

خب کجا بودیم . امشب خل شدم . البته طبق معمول . احتمالا خل شدم . ساعتای خوابمم ریخته به هم و وضع ممکنه از اینام بدتر بشه . خدا میدونه . خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

                 نمیگم عاشقم باش

                          نمیگم مال من باش

                                 حتی ازت نخواستم

                                       بااین و اون تو کم باش

              

چی دارم میتایپم نمیدونم . واقعا نمیدونم .

میدونین توی دنیا بدتر از همه چیه ؟

این که ندونی چی مخوای . اینکه ندونی چی میشه و اینکه ناتوان بشی . یه وقتایی فک میکنی خیلی مثلا کار میتونی انجام بدی اما ...

اما هیچی . واقعا هیچی نمیتونی انجام بدی ....

   

                                         بسه اخه چقد میخوای منو به بازی بگیری ؟

                                         کاش کی راحتم کنی بگی الهی بمیری

                                         بی رحمی عادت شده

                                         دست خودت نیست میدونم

                                         اخر یه روز میری و من

                                         تو حسرت تو میمونم

بی رحمی ؟؟؟

عمرا ...

خب از کجا براتون بگم . از اینروزام که تعادل روحیمو به کلی از دست دادم بگم ؟

بگم چرنده . اگه نگم چی بگم

                               

هیچی به این مغز قفل شده نمیرسه

قصه ی ما چی میشه خدا میدونه

.

.

.

                  واسه چی فاصله افتاده میون تو و من ؟

                  ناز اون نگاتو قربون لیلی اتیشم نزن

                  داره دیوونه میشه دلم تو سینه واسه تو

                  دل من تنگه واست تو به من نگو برووو

 

دلم گرفته امشب . از همون سرشب . به یه نفر که خیلی دوسش دارم قول دادم . قول دادم که احتیاط کنم و مراقب خودم باشم . قول دادم بچگی نکنم . اما انگار چاره ای نیست . هیچی .

.

.

.

خسته شدم از این روزای بی کسی

ای همصدا  پس  کی به دادم میرسی ؟

توغربته شهر فرنگ کاغذی

مرگم رسید پس کی به دادم میرسی ؟

روزای بی کسی بد اذیت میکنه میگن . اره میگن . میگن . میگن و باز هم میگن .

.

 برگ گل محمدی

    چه عالمی به من دادی

         راه و رسم عاشقی رو

              خودت بودی یادم دادی

                  خاطر خواهات هزار هزار

                       دلداده و چشم انتظار

اما ...

ادامه نمیدونم . نمیشه . شما بودین ادامه میدادین ؟

.

.

.               عاشقا تقسیم میکنن

                عشقو برای هم دیگه

                نصیب من از عشق تو

                همیشه بی نصیبیه

بینصیبیه . بی نصیبی . بی نصیبی ....................

    دارم از چشات میخونم

   باورش سخته هنوزم

   تو نباشی توی شعرااااام

   من دیگه از کی بخونم

 

 

 

چرااینو هیچکی به من نگفته

ستاره هم از آسمون میفته

دلم واسه افتادنش میگیره

خدا نزار بیفته و بمیره

چون ...

 

 

دیگه بریدم . هیچی . معذرت میخوامن  اگه وقتتونو گرررررررررررررفتم . فقط بگم اون عزیز خودش میدونه واسم عزیزه . اره داشتنش تواون شب که دیوانه شده بودم غنیمت بود و غنیمت .

میخوام بدونه حرفاش واسم یه دنیا ارزش داره . حتی اگه به کلی مخالف حرفای تو دلم باشه

باور کن . باور کن و بازم میگم باور کن .

میدونم وقتتونو حسابی گرفته این اپه چرند . اما شاید یه کم فقط یه کم تسکین دهنده باشه واسم .

همتونو دوست داشتم . دارم . و اگه باشم تا هروقت بازم دارم / .

بای

   

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 3:22 | لینک  | 

سلامی به همه گلای خودم . یه اپ چند قسمتی داریم که امیدوارم خوشتون بیاد  . . . 

یه عکس خیلی خوشگل دیدم تویکی از وبا . خیلی به دلم نشست . اول از همه دلم میخواد اونو بزارم

.                   

بدنبال تکه جداشده خودمی گردم...........

خورشید گرم برکرانه بی کرانه دریا تابید

ابری شکل گرفت..

وتصویری مبهم درآسمان پدیدارشد

باد وزید شتابان وسرکش

وتکه خوش قواره ای....ازبی قوارگی مرا باخودبرد

ومن......تنها ماندم.......درآسمانی که ابرها یش هریک

بسویی چشم دارند..

ومن درهیاهوی ابرهای سردرگم.......

بدنبال تکه گم شده خودمیگردم.................ابرم......بغض آلود و دروسوسه باران شدن

تکه..........گم شده من کجاست؟؟؟.........تا باهم یکی شویم وبباریم

                                        

.

.

.

قفس




دوستت که می‌دارم                                         

مرگ هم زيبا می‌شود               

چندان که می‌توانم

بر سينه‌ی برهنه ات

 سر بگذارم و بميرم!

در قفس را بگشايم،

پرنده پر سايد به بال روشن باد

و من در آغوشت

به خواب روم.


 *


دشمنم که می داری،

چون مرگ می‌شوی

نه زشت،

نه زيبا

بی‌نفس، نبوده، نيست‌بوده، خاکستر!

خاکسترم می‌خواهی.

نه هستی که ببينم‌ات،

نه هستی‌ام می‌بخشی.

نيستی،

و نيستی‌ام را می‌جوئی.


 *


دوست که می‌دارم

بال می‌گشايم به جانب سبز

تو در قفس می‌مانی

تو در قفسی

تو خود، قفسی
قفس




دوستت که می‌دارم

مرگ هم زيبا می‌شود

چندان که می‌توانم

بر سينه‌ی برهنه ات

 سر بگذارم و بميرم!

در قفس را بگشايم،

پرنده پر سايد به بال روشن باد

و من در آغوشت

به خواب روم.


 *


دشمنم که می داری،

چون مرگ می‌شوی

نه زشت،

نه زيبا

بی‌نفس، نبوده، نيست‌بوده، خاکستر!

خاکسترم می‌خواهی.

نه هستی که ببينم‌ات،

نه هستی‌ام می‌بخشی.

نيستی،

و نيستی‌ام را می‌جوئی.


 *


دوست که می‌دارم

بال می‌گشايم به جانب سبز

تو در قفس می‌مانی

تو در قفسی

تو خود، قفسی !

              

در قلب من هياهوست


‌ساده نيست!

نه

‌ساده نيست

نازنينم

 نيست!


با گردباد

در پيچ و تاب رگها

ايستادن،

فرو نريختن،

و چشمان را

 فرو نبستن.


نه!

‌ساده نيست!


می‌ايستم،

 و در قلب من هياهوست.


در دستان

 نياز پريدن

بر پا،

هزار البرز خسته‌ی گرد‌آلود.


 *


گريختن، همراه باد

گريستن، همدل ابر

و بيدار، درسکوت، با آفتاب،

عشق را

در نهفته ترين حفره‌های حافظه

 پنهان کردن،


نه!

‌ساده نيست،

نازنينم،

 نيست!


می‌ايستم،

 و در قلب من هياهوست.


در قلب من هياهوست

در چشمانم

 ترنم باران

ترانه می‌سازد.

                       

و اما در اخر پست هم : 

«مشکلات و تردیدها به ما خیانت میکنند و موجب میگردند ما با هراس از تلاش و کوشش ، فرصت بدست آوردن چیزهای خوب را از دست بدهیم»

«ویلیام شکسپیر»

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 4:1 | لینک  | 

سلامی گرم به وجود مهربون و نازنین همه ی دوستای ماه تر از ماه خودم . به عشق شمااین وب ساخته شد . باحکایتی نو . آره دیگه دوره ی وبای قبلی سررسیده بود . مردسالاری و ضدعشق عمرخودشونو کرده بودن . این وبو تک نفره دارم میرم چون سعیده ی عزیزم به دلایلی فعلا نمیتونه همرام باشه اما انشالا هروقت برگرده مثه قبل باهم پذیرای شما دوستای گل خواهیم بود .

واما این وب جدید .

تو این وب فقط به عشق فکر میکنیم و چیزایی که دوست داریم . حالا هر چی میخواد باشه باشه . فقط به لذت های سالم فکر میکنیم و اینکه میخوایم خوش بااااااااااااااااااااااااشیم . وقتی میتونیم بخندیم چرا غم ؟؟؟؟؟؟

 

اره دیگه از امروز و همراه بااین وب فقط لبخند میزنیم و لذت میبریم از زندگیمون .

و اما پست اول وب :

جاویدان

 

همواره من و زندگی با هم خواهیم ماند

وخواهیم ماند

جاویدان جاویدان

تا ابد

ع.شریعتی

 

 ***

 

 

 

آدم های بزرگ

کسانی که خود بسیارند

نیازی به هموطن ندارند

کسانی که خود آزادند از زندان به ستوه نمی آیند

آدم های اند کند که به ازدحام محتاجند.

 

 ***

 

 

 

چه بیتابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!

چه بیتابانه تو را طلب می کنم

بر پشت سمندی

گوئی

نوزین

و فاصله تجربه ای بیهوده است.

بوی پیراهنت اینجا و اکنون._

کوه ها در فاصله سردند.

دست در کوچه و بستر

حضور مانوس دست تو را می جوید

وبه راه اندیشیدن

یاء س را

رج م زندی.

بی نجوای انگشتانت

فقط._

و جهان از هر سلامی خالی است .

 

احمد شاملو

نوشته شده توسط مهدی در ساعت 9:49 | لینک  |